مدد گرفتیم از نگاه پر مهر خورشید بی بدیل طوس، علی بن موسی الرضا (ع)، و دست بر زانو گذاشتیم تا تمام قد بایستیم برای قدم گذاشتن در راهی که ارمغانش حیات است. می خواستیم باشیم؛ این بار نه برای خودمان، چرا که نه از روز نخست سنگ بنای خلقت ما را به این منظور گذارده بودند و نه این گونه بودنی شهد می شد به کام زندگیمان؛ می خواستیم باشیم تا اندکی تخفیف دهیم درد راه زندگی را، برای آنان که زندگی بر ایشان سخت گرفته است.
اینگونه بود که قطار التیام را به راه انداختیم، تا در هر ایستگاه دنیا، میان ازدحام آدم ها، اندکی توقف کنیم، تا اگر میان آن همه هیاهو، صدای ناله ای گم شده بود، نگاه شرمسار پدری به چشمان کودک بیمارش نادیده گرفته شده بود و یا اگر شکستن دلی را نه گوشی شنیده بود و نه چشمی دیده بود، ما باشیم ....
و ایمان داریم آنگاه که قطار التیام به مقصد ایستگاه بعدی به راه افتد، نگاه روشن و مهربان خدا قلبمان را زندگی بخشیده است و آنگاه که از پنجره های قطار به پشت سر نگاه کنیم، در آن ازدحام و هیاهو، چشمانی خواهیم دید غرق در باران شادی که به نشان قدردانی، دعایی بدرقه ی راهمان می کنند و چه سرنوشتی زیباتر از این ...
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 192 | بازدید امروز : 1 | کل بازدید : 21964 | بازدیدکنندگان آنلاين : 1 | زمان بازدید : 1.0441